سیمای خورشید در آیینه مقالات
به قلم چهل تن از شاگردان ارادتمندان هنرمند متعهّد و نویسنده صاحبدل ، استاد یعقوب قمری شریف آبادی

این كتاب كه با نگرشی نو به تبیین عظمت انقلاب و بازكاوی شخصیت معنوی حضرت امام خمینی(س) و تأثیر آن معجزه تاریخ انبیا و اولیا(ع) در تحول عصر آخر الزمان و بیان جایگاه والای خلف صالح امام، حضرت آیت الله خامنهای ـ مدّ ظلّه العالی ـ میپردازد، با پیشنهاد و نظارت هنرمند متعهد و نویسنده صاحبدل، استاد یعقوب قمری شریف آبادی و به قلم چهل تن از شاگردان ارادتمند ایشان به رشته تحریر درآمده است. نویسندگان این اثر كه از اعضای جلسه علمی و معنوی "فروغ محفل روح الله" هستند، مفتخرند كه سالیان متمادی در پرتو ارشاد و راهنماییهای استاد معنوی خویش در مسیر تحقق آرمانهای متعالی امام، انقلاب و رهبری با قلم و بیان متعهدانه گام برداشته و تا كنون دهها كتاب، هزاران مقاله و چندین عنوان نشریه فرهنگی، اجتماعی و معنوی ر ابه جوامع اسلامی عرضه داشتهاند و هم اینك به خجستگی تقارن انتشار این كتاب با سیامین سالگرد پیروزی انقلاب و نیز سیامین سالگشت تشكیل "فروغ محفل روح الله"، به خواست خدا امید میرود كه این حركت فرخنده تا نیل به اهداف والا و حقیقت مقدس آن خورشید روشنیبخش ولایت، "حضرت روح الله(س)"، تداوم یابد. گفتنی است كه كاربران، محققان و علاقهمندان گرامی برای تهیه این كتب میتوانند تقاضای خود را به ایمیل پايگاه ارسال كنند تا در اولین فرصت با آنان تماس گرفته شود.
دانلود کتاب
پرتوی از جمال روح الله

مطالبی كه در این اثر به سه زبان: فارسی، عربی و انگلیسی عرضه شده، شامل چهل عبارت ـ از باب تیمن و تبرك ـ برگرفته از سخنان عارفانه و كلمات حكیمانه استاد یعقوب قمری شریف آبادی درباره منزلت روحانی و مقام معنوی امام خمینی(س) است كه با بیانی نغز و اشاراتی لطیف و با الهام از آیات الهی و روایات اسلامی در صدد پردهگشایی از زوایای پنهان جلال رحمانی و جمال رحیمی حضرت امام(س) است. اگرچه شماری از این لطایف عارفانه پیشتر در كتاب "زن طائر فردوس یا ساحر دوزخ" اثر استاد یعقوب قمری شریف آبادی منتشر شده بود، اما مجموعه حاضر را میتوان عصاره مباحث ارائه شده در كتاب مزبور دانست. سرآغاز این اثر، عرض نیاز و ارادتی عاشقانه به ساحت ملكوتی امام تحت عنوان "گلبانگ مهتاب" است؛ فراقنامه روح مشتاق و بیقراری كه در هجر جانسوز مولا و مقتدای خود مویهگری میكند و به یاد روز وصل محبوب، در اعماق جان، غزل شیدایی میسراید. استاد قمری شریف آبادی این گلبانگ عاشقانه را به پاس بهرهمندیهای معنوی و عرفانی از روح قدسی حضرت امام(س) و به شكرانه ایام وصال و حضور آن طلعت آسمانی، در آغاز این اثر گنجاندهاند تا ذرهای از فیوضات و كیمیاگریهای آن خورشید پر فروغ را پاس دارند.
دانلود کتاب
+ نوشته شده در ساعت   توسط فاطمه.كنشلو
|
در
آغوش كودكي
به پاس مهربانی ها و محبت های مادر مهربانم بانوی مطهره:
(رقیه خاتون حیدری).
گاه، انسان، آبستن لحظاتي است كه در هجوم واژهها كه از بطن
سكوت برميخيزند؛ خويشتن را مييابد و گاه در ميان آرزوهاي دون، خويشتن را تا بيراههاي
فراموشي به پيش ميبرد.
اما، اوج گرفتن با پر طائر مهرباني، يادمانهاي دلانگيز
معصوميت كودكي را به دنياي خاطرات و تمنايي دوباره مبدل ميسازد.
پس، بگذار و بگذر كه رهگذران گذشتند و واماندگان در وادي
حيرت و سرگشتگي، فرو ماندند. تو گويي دنياي دني انسان چنان خويشتن را در خود فرو
بلعيده، كه دنياي كودكياش رو به فراموشي است.
احساسات، خاطرات،
عشقورزي و محبتهاي دنياي سادهي كودكي، با واژههايي كه در بطن سكوت پنهان شدهاند،
هم اكنون از ناي جهان در تو فرو ميريزند.
كافي است با ماهگونان، با نيروي اراده و همت، بيتاب لحظات
دنياي كودكيات باشي، چرا كه زندگي ميآموزاند، بازسازي دشوار نيست.
چشمان خيس كودكي ناآرام، نايافتههاي مبهم دنياي درون توست
كه تو را به جهاني فراتر ازجهان طبيعت سوق ميدهد.
وه، چه نگاهش معصومانه است اما، تو او را در ميان بادهاي
جنونانگيز زنگارها نيست كردهاي. تو را بايد به انتظار متولد شدنش برآشوبي. كه جهان
كودكيات عطشناك شوقي است و وصالي، كه نگاه محبوب نيازش بايد.
در خويشتن سفر كن، بين كه اينسان آروزهاي درونت به دنبال پر
طائر مهرباني در حركت است اگر خواهان بوييدن عطر نفسهاي دنياي كودكيات هستي ...
.
با نواي ناي معصومانه آرزومندان، برخيز؛ به نداي قلبت گوش
فرا نه، كه سينه هيمه افروخته كودكي در راه مانده بيتاب به آغوش كشيدن مهتاب
آسمان است.
پس بازآ، بازآ كه گونههاي اشكآلود دنياي كودكي، حس
لطيفانهاي از شميم عطر نفسهاي مهتاب است پس آن را تجربه كن كه تو نيز از آني.
+ نوشته شده در ساعت   توسط فاطمه.كنشلو
|
اي حكمت، اي روشناي نقرهگون شب...
به پاس مهربانيها و محبتهاي و مادر آسمانيام، بانوي مطهره حاجيهخانم (رقيه خاتون حيدري)
خاموشترين گاه شب است و سكوت تدريجي، پيرامون هستي را فرا
گرفته است. انديشهها زير بالهاي ظلمت خفتهاند و تنها خسته از بازي روزگار سوار
بر بال اميدها و آرزوها در پشمينهاي نرم، خويشتن را به خفتگي سپردند.
در بيرحمي ظلمت اين شب، زيباترين مهروي عالم، بر بلنداي
آسمان چهرهافشاني ميكرد و دل منتظر و بيقرارم، به سوداگرياش از خاموشي نيمشب
بدر آمد و او را به تمنايي ديرينه فرا خواند.
فريادهاي بيجواب، خاموشي مرموز، دلي پر از تمنا و تأملي
وصفناپذير؛ همه و همه، ستارههاي امشب من هستند.
آيا كسي هست صداي مرا بشنود؟ مگر اساس اين جهان بر حكمت
نيست؟ تو كجايي...
حكمت، بالين آروزهاي خفتهام را بيدار ساخت و حباب انديشهام
را تا فراخناي آسمان رهسپار كرد و همچون دوستي مهربان بر من نگاهي كرد و آنگاه اشكهايم
را سترد و گفت:
انسان بَلَمي نازكتن است كه گرداب وحشتناك خودپرستي او را
در خفتگي فرو بلعيده است و تو گويي انسان در خفتگياش گم شده.
اي انسان، رجعت به جهان بيداري و آگاهي داشته باش. در گستره
بیداری قدم نه تا طعم شيرين پرواز را بچشي. در
قيدهاي خفتگي، فريادهاي عقل بيجواب خواهند ماند و چشمها نابينا و دلها
محروم از عشق.
انسان با بيقراري گفت:
اي حكمت، اي روشناي نقرهگون شب؛
انسان از تمنا و بيداري و عشق به كجا ميرود؟
شب چيست كه انسان را از بيداري دور ميكند و سينهاش را
براي آسودگي موهوم باز ميگشايد؟
دنيا چيست كه اميدها و بيقراريهاي انسان را در بند كشيده
است. تا صدايي از آينده به گوشش ميرسد گامهايش كندتر از هميشه حركت ميكند؟
حكايت اقبال را در چه ميتوان يافت؟ در شب، انسان، زمين،
بيداري يا دنيا؟
حكمت با پرتو افشاني شبانگاهياش گفت:
در نهفت انديشههاي نقرهگون شب به آينده سفر نخواهي كرد. جهان،
قلب توست. و هر آن چيزي كه در جهان مينگري وجود توست. هستي نشاني از خداوند است و
انسان نيز نشاني از خداوند. قفل دلت را بازگشا تا در آن بنشينم. پيشاني هر انساني
حكمتي است براي نيكبختي. بيدار باش، خود باش.
+ نوشته شده در ساعت   توسط فاطمه.كنشلو
|